تارنمای رضا منصورنیا

کارشناس ارشد مدیریت رسانه
۱۷
شهریور

Corporate Social Responsibility به اختصار CSR یا همان مسؤولیت اجتماعی شرکت ها روایت جدیدی است که این روزها در حوزه تجارت در پهنه گیتی معنای ارزشمندی را در دل خود جای داده ، روایتی است که به نگاه مسؤولانه تجار و شرکتهای تولیدی یا ارایه دهنده خدمات نسبت به جامعه اطراف آنها حکایت دارد.
بی شک هر بنگاه اقتصادی حاصل جرقه ذهن یک فرد یا گروه در مسیر حل مشکل جامعه به منظور دسترسی آنها به کالا یا خدماتی خاص است که با اقبال مخاطبان خود روبرو شده و منافع سرشاری را به حساب سرمایه گذار وارد می کند .
وانگهی ، یک حلقه مفقوده بسیار مهم داریم و آن بخشی از جامعه است که بنام طبقه کم برخوردار شناخته شده و معمولا از دسترسی به امکانات سایر اقشار جامعه بدلایل عدم توزیع عادلانه ثروت جامانده است. آنها خانواده هایی هستند که عمدتاً شامل سرپرست خانوار ذکور نبوده یا در صورت حیات از توانایی لازم برای درآمد مناسب جهت تامین خانواده شان بازمانده است که به خانواده آنها نام بدسرپرست را می توان اطلاق کرد . در عین حالی که در سوی دیگر می توان بطن جامعه را بعنوان مخاطبان اصلی برندهای کالا و خدمات شناخت ؛ صاحبان این دست کسب و کارها از قِبَل ثروتی از محل سودهای مشخص به مجموعه درآمدهای خود افزوده اند ، بلحاظ عُرفی موظفند تا بخشی از قشر نیازمند یا ناتوان را در دسترسی به امکانات حداقلی اجتماعی و اقتصادی یاری کنند و اینجاست که مقوله ی مسؤولیت اجتماعی هویت می یابد.
این بدان معناست که شکل گیری و تحقق توسعه به معنای واقعی درگرو توجه بخش برخوردار به سایر ذی نفعان نیمه برخوردار یا کم برخوردار شهر و کشور خودش است و این یک وظیفه گاه ملی یا فراملی است که برای بهبود وضع نوع بشر ورود کرده و در کنار روند تجارت خود ، بازوی کمکی برای جامعه باشد .
از همین رو سازمان ملل متحد پیمانی غیر الزام آور را برای تشویق مشاغل در سراسر جهان به اتخاذ سیاست های پایدار و دارای مسئولیت اجتماعی و گزارش دادن در مورد اجرای آنها تعریف کرده که تحت نام United Nations Global Compact شناخته می شود.
قرارداد جهانی سازمان ملل متحد یک چارچوب مبتنی بر اصول برای مشاغل است که ده اصل را در زمینه های حقوق بشر ، کار ، محیط زیست و مبارزه با فساد بیان می کند . بر اساس قرارداد جهانی ، شرکت ها با آژانس های سازمان ملل ، گروه های کارگری و جامعه مدنی در اجرای این برنامه مشارکت دارند و حتی شهرها هم می توانند از طریق برنامه شهرها به پیمان جهانی بپیوندند.
پیمان جهانی سازمان ملل متحد بزرگترین طرح پایداری شرکتی جهان( معروف به مسئولیت اجتماعی شرکتی) با 13000 مشارکت کننده بخش خصوصی و سایر ذینفعان در بیش از 170 کشور جهان است که دو هدف " اجرای ده فرمان در فعالیت های تجاری در سراسر جهان" و "سرعت بخشی به اقدامات مرتبط" را در حمایت از اهداف گسترده تر سازمان ملل ، همچون اهداف توسعه هزاره (هزاره) و اهداف توسعه پایدار (اهداف توسعه پایدار) در دستور کار دارد.
اما می توان گفت ده فرمانی که پیشتر به آن اشاره کردیم و مهمترین رویکرد مسؤولیت های اجتماعی شرکتی برابر تعریف سازمان ملل شامل می شود به قرار زیر است :
اصل اول: کسب و کارها باید از حمایت و احترام به حقوق بشر که در سطح بین المللی به رسمیت شناخته شده است، حمایت کنند؛
اصل دوم: اطمینان حاصل کنید که در موارد نقض حقوق بشر شراکت ندارند.
اصل سوم: کسب و کارها باید از ﺁزادی انجمن و به رسمیت شناختن مؤثر حق چانه زنی جمعی حمایت کنند؛
اصل چهارم: حذف هر نوع کار اجباری ؛
اصل پنجم: لغو مؤثر کار کودکان؛
اصل ششم: رفع تبعیض در مورد اشتغال ؛
اصل هفتم: کسب و کارها باید از یک رویکرد احتیاطی در برابر چالش های زیست محیطی حمایت کنند؛
اصل هشتم: انجام ابتکارهایی برای ارتقای مسئولیت های زیست محیطی بیشتر؛
اصل نهم: تشویق توسعه و انتشار فن ﺁوری های سازگار با محیط زیست ؛
و
اصل دهم: کسب و کارها باید با فساد در تمامی اشکال ﺁن از جمله اخاذی و رشوه خواری مبارزه کنند.

اگرچه شاید در ایران و حتی بسیاری از کشورهای توسعه یافته هم با مبانی این اصول فاصله ها استوار است اما سعی در رسیدن به صلح و احترام به اصل برابری مهمترین عاملی است که در صورت تحقق آن می توان ، زمین را محلی بهتر برای زیست کردن یافت .

  • رضا منصورنیا
۱۳
شهریور

آیین اهدای جهیزیه بنیاد نیکوکاران شریف | شهریور 1397

بنیاد نیکوکاران شریف به ۱۰۰ نوعروس مددجو در تهران ، گیلان و سایر نقاط کشور، حواله جهیزیه اهدا کرد.

رضا منصورنیا مدیر ارتباطات و توسعه ­بنیاد نیکوکاران شریف در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما با بیان اینکه ۳۰ نفر از این نوعروسان، مددجویان تهرانی و بقیه از دیگر شهرستان‌ها هستند، گفت: از جمله اقلام جهیزیه اهدایی مهمترین لوازم زندگی شامل یخچال، اجاق گاز، ماشین لباسشویی، سرویس ظروف تفلون، یک تخته فرش، سرویس خواب و چرخ خیاطی است که همه این لوازم برای هر عروس سه میلیون و ۵۰۰ هزار تومان تمام شده است.

وی افزود: این جهیزیه‌ها که همه ساخت داخل هستند به همت خیران و کارخانه داران نیک اندیش اهدا شده است.۱۰ هزار مددجو تحت پوشش ­بنیادنیکوکاران شریف هستند.

لینک اصلی خبر : http://bit.ly/2PAPddF

  • رضا منصورنیا
۱۷
آبان

بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری های ایران در حالی پایان یافت که مصلای تهران در مقایسه با سالهای قبل بیشتر میزبان رسانه های دولتی و نام های کمتر آشنای مطبوعاتی بود .

بحران مطبوعات در ایران از چند سال قبل و با بالا گرفتن تب شبکه های اجتماعی در ایران حتی برندهای مطرح را هم در نوردید و اگرچه در ظاهر هنوز هم بخش بازرگانی برخی نشریات تیراژهای فرضی را برای حفظ مشتریان خود به آنها می گویند ولی در واقع سیر نزولی اقبال مردم به رسانه های مکتوب ، چیزی فراتر از اینها است .

نمایشگاه مطبوعات 96

با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید ، برنامه هایی برای برون رفت از این بحران از سوی معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد ایران در قالب ارایه یارانه های مطبوعاتی به رسانه ها و همچنین ترغیب مخاطبان در قالب طرحی با عنوان " اشتراک نیم بها " به اجرا رسید که بعلت اجرای بسیار ضعیف و پاسخگو نبودن بموقع مجریان توزیع نشریات ، نارضایتی اغلب مخاطبان را در پی داشت و اکنون با ترک مجلات روزنامه های معتبر از این پروتکل ، چهره ای مشابه نمایشگاه مطبوعات 96 نیز در تارنمای اشتراک دات آِی آر دیده می شود . همچنین در قالب طرحی دیگر نیز بخشی دیگر از معاونت مطبوعاتی برای توزیع مجلات برگشتی در سطح مراکز کم برخوردار و ارایه سوبسید به ناشران ایجاد شد که همچنان در حال فعالیت برای پوشش کسری شدید منابع مالی در رسانه های مکتوب ایرانی است .

از نکات عجیب دورهمی سالانه مطبوعات ایران به عدم حضور رییس جمهور در افتتاحیه یا اختتامیه این رویداد و حضور سایر شخصیت های سیاسی در رده های بعدی مملکتی اشاره کرد که به نوعی از ارزش آن کاسته است . ریزش شدید مطبوعات و مجلات حاضر در سالهای گذشته و حضور اغلب رسانه های حوزوی و دولتی و چند رسانه نوپای در جستجوی نام حکایت از این مهم دارد که بحران مالی حتی این اجازه را نداده است که یک رسانه رقمی حداقل معادل یکصد میلیون ریال را برای مهمترین عرصه قدرت نمایی و ارتباط رو در رو با طرفداران خود را با طیب خاطر انتخاب کند .  

در مصاحبه ای که با یکی از مدیران مجلات مطرح ایرانی داشتم از برنامه قطعی این رسانه برای تغییر کاربری مؤسسه به حوزه دیجیتال و مطالعه برای برون رفت از بحران دربرگیرنده این مجموعه سخن به میان آمد که مبین بخشی از واقعیت ریزش مخاطب به شمار می آید . مخاطبی که تا دیروز محبور بود برای تهیه مطالب چند هزار تومانی را هزینه کند امروز هر صبح و شام از طریق برنامک تلگرام به رایگان صفحه نخست مطبوعات را میبیند و به روز ترین مطالب علمی انگیزشی ، فرهنگی اجتماعی و سیاسی را به چشم بر هم زدنی مرور می کند و به روز ترین پادکست ها و موسیقی ها را می شنود بدون اینکه نگران مسؤولیتی باشد که در کشورهای توسعه یافته از آن به کپی رایت یاد می شود .

در یک جمع بندی کلی شاید بتوان علیرغم گزارش تارنمای رسمی نمایشگاه مطبوعات که به رشد 30 درصدی مخاطبان از این نمایشگاه اذعان داشته است ، آن را ضعیف ترین و بی انگیزه ترین هم آیش رسانه ای ایران در بعد از انقلاب به حساب آورد . از امروز تا یک سال بعد معلوم نیست شاهد چه میزان از تعطیلی ها در این بخش از کشور باید بود ، اما آنچه در افق اطلاع رسانی ایران بیش از هر چیز خودنمایی می کند ، لزوم فعالیت هدفمند بر روی ایجاد رسانه های دیجیتال و هوشمند برای مخاطبی است که با حجم وسیعی از اطلاعات بر بستر تلفن همراه در حرکت است .

  • رضا منصورنیا
۰۴
شهریور

معاون ارتباطات بنیاد نیکوکاران شریف از اقدامات این بنیاد به برنا می گوید؛

آیین اهدای جهیزیه به زوج¬های جوان در آستانه سالروز پیوند آسمانی حضرت امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) صبح امروز در بنیاد شریف تهران برگزار شد. در این مراسم ۵۰ جهیزیه و کمک هزینه ازدواج به جوانان نیازمند اهدا شد. 25 جهیزیه به نیازمندان در تهران و ۲۵ جهیزیه به نیازمندان ساکن شهرستان ها تعلق گرفت.

به گزارش خبرنگار اجتماعی برنا ، دکتر شیوا محمدی نیک ، مدیر عامل بنیاد امور خیریه نیکوکاران شریف در پاسخ به سوال خبرنگار گروه اجتماعی خبرگزاری برنا  درباره سابقه این بنیاد و چگونگی جذب نیازمندان در این بنیاد می گوید : «این بنیاد از سال 1393 کارش را شروع کرده و زیر نظر پلیس امنیت  کل کشور فعالیت می کند. نیازمندان را یا خودمان شناسایی می کنیم یا توسط حامیانی که که با بنیاد همکاری می کنند، به بنیاد معرفی می شود و یا از طریق تبلیغات بنیاد جذب می شوند. بعد از این که  درخواست متقاضی ثبت شد، تیم بازرسی ما می رود و بررسی لازم را انجام می دهد تا واقعا فرد مقابل نیازمند باشد و شرایط لازم را داشته باشد .سپس تدارکات لازم برای تهیه جهیزیه انجام می شود و این جهیزیه ها به دست نیازمندان می رسد . کل اقلام به شکل اهدایی است و هیچ کدام از نیازمندان هیچ مبلغی پرداخت نخواهند کرد. »

محمدی نیک درباره توزیع جهیزیه ها به شکل  نقدی و غیر نقدی می افزاید : «پنجاه جهیزیه ای که در نظر گرفته ایم،25 عدد در تهران با وانت درب منزل نیازمندان برده می شود و 25 متقاضی شهرستان از طریق واریز مبلغ معادل که بین دو نیم میلیون و سه میلیون تومان است ، این کمک صورت می گیرد . غیر از این ، کمک هزینه ازدواج هم داریم که بین 500 تا یک میلیون در نظر گرفته می شود. »

طبیعی است که یکی از دغدغه های متقاضایان تهیه مسکن باشد . محمدی نیک در این باره می گوید : « چون اغلب به طبقه پایین شهر تعلق دارند،اجاره خانه خیلی اندکی می پردازند و معمولا از طریق همین مبالغی که کمک می شود،تامین خواهد شد.»

رضامنصورنیا معاون ارتباطات بنیاد نیکوکاران شریف،مهمترین تلاش بنیاد را کمک به استقلال نیازمندان عنوان می کند: « اغلب از یک تا چندین سال تحت پوشش ما  هستند. نیت و نگاه ما این است که حداقل زمان ممکن این آدمها را به استقلال مالی برسانیم.بیشتر سعی می کنیم به آنها ماهیگیری یاد بدهیم تا اینکه ماهی به آنها هدیه دهیم. »

مدیر روابط عمومی بنیاد شریف درباره کمک بنیاد بعد از ازدواج به نیازمندان می گوید : اگر پتانسیل و توانایی لازم را داشه باشند با مددکاران صحبت می کنیم و وام های کارآفرینی به آنها تعلق می گیرد.

  • رضا منصورنیا
۱۹
فروردين

عام‌ترین تعریف از سرانه مطالعه را می توان میانگین مدت زمان مطالعه یک نفر در یک شبانه ‌روز دانست . این معیار در هر کشور متناسب با فرهنگ مستقر در آن اقلیم متغیر است و آنچه این مهم را به چالش های افت و خیز دار می کشاند، سیستم تربیتی است که نهادهای حاکمیتی هر سرزمین از سالها قبل برای آموزش و خودشکوفایی ملت متبوع خود در میان مردم تزریق می کند .

از نظر ارسطو دولت وظیفه دارد علاوه بر تأمین نیازهای مادی شهروندان، بستر رشد اخلاقی و معنوی آنان را فراهم سازد، بلکه دست یابی به خیر اخلاقی هدف و غایت اصلی تشکیل مدینه و دولت شهر است . حال سوال بزرگ اینجاست که در کشور ما به چه میزان برای نهادینه کردن فرهنگی که می بایست از رهرو آموزش و مطالعه به دست آید برنامه ریزی شده و جایگاه ما در میان سایر ملل دقیقا کجاست؟

چندی پیش در رسانه های الکترونیک خبری درز کرد بدین مضمون که سرانه مطالعه در ایران 2 دقیقه در سال است که البته بیشتر به یک شوخی شبیه بود؛ اما در همان زمان دبیر کل نهاد کتابخانه‌های عمومی اعلام کرد که آمار مطالعه در ایران ۷۹ دقیقه در روز است! این مقام مسوول همچنین اعلام کرد که در این میزان، سرانه مطالعه کتب درسی، کتب ادعیه، قرآن، صفحات مجازی و هر چیزی که به خواندن ربط داشته باشد، لحاظ شده است.

این آمار خوش‌بینانه که اعتراض بسیاری از رسانه‌ها و چهره‌های فرهنگی را به دنبال داشت ، در نهایت توانست چند دقیقه‌ای از آمار نهاد کتابخانه‌های عمومی را کم کند و دست آخر اعلام شد آمار سرانه مطالعه ایران ۷۵ دقیقه و ۳۴ ثانیه محاسبه شده که ۱۵‌دقیقه و ۱۷ ثانیه به کتاب، ۲۱ دقیقه و ۳۱ ثانیه برای قرآن و ادعیه، ۳۲ دقیقه و ۳۶ ثانیه روزنامه و پنج دقیقه و۴۲ ثانیه به نشریه‌خوانی اختصاص پیدا کرده است که شامل هر دو فضای مجازی و مکتوب می شد .

طبق آمارهای جهانی، آمریکایی ها ۲۰ دقیقه، انگلیسی ها ۵۵ دقیقه و ژاپنی ها ۹۰ دقیقه از این سرانه را به خود اختصاص داده اند و آماری قابل تامل از سوی یونسکو هم اعلام می کند ژاپن از نظر عادت به کتابخوانی جایگاه نخست را در جهان دارد و ۹۱ درصد مردم این کشور به طور معمول کتاب، روزنامه و مجله می خوانند؛ برای مثال یک ژاپنی در سال بین ۴۶ تا ۴۷ کتاب می خواند و ۶۵ درصد مردم کره جنوبی نیز عادت به مطالعه دارند.

صدالبته در دقت آمارهای متفاوتی که از سوی نهادهای داخلی در این باره منتشر شده است ، همچنین تکثر نهادهایی که در کشورما می تواند در این باره اظهار نظر کنند حرف بسیار است ، اما اگر ملاک 15 دقیقه را برای مطالعه کتاب معتبر شماریم به نیکی میتوان دریافت که به چه علت میان ما و کشورهای پیشرفته جهان فاصله افتاده است .

امیدوارم روزی هستم که جدا از آنچه سالهاست می گوییم بوده ایم به فکر نسل های آینده باشیم تا جای خالی امروز را تجربه نکنیم .

  • رضا منصورنیا
۰۸
آبان
مدیر روابط عمومی مجله موفقیت به بهانه نخستین نشان ایثار و رسانه:

برنامه‌ریزی مدونی برای ترویج فرهنگ ایثار نداریم

(دوشنبه ۳ آبان ۱۳۹۵) ۱۲:۴۲

 

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی خانه فرهنگ ایثار و مقاومت؛ ایثار و دیگرخواهی از دیرباز در ایران به عنوان ارزشی غالب و پذیرفته شده مطرح بوده است و همواره ایثارگران در حافظۀ جمعی مردم این دیار زنده و جائید می‌مانند از فداکاری آریو برزن در برابر لشکر اسکندر تا دهقان فداکار برای نگه داشتن قطار. رسانه‌ها به عنوان یکی از تاثیرگذارترین بخش‌های فرهنگی همیشه در معرفی، شناساندن و تحریک افکار عمومی موثر بوده‌اند به همین دلیل برای نخستین بار امسال در بهمن ماه نشان و جایزه ایثار و رسانه به برترین‌های رسانه در بحث ایثار تعلق خواهد گرفت. به همین بهانه با رضا منصورنیا مدیر روابط عمومی مجله موفقیت به گفت‌وگو نشسته‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

به عنوان یک روز‌نامه نگار نظرتان راجع به راه‌های گسترش فضای عمومی ایثار چیست ؟

حلقه مفقود این قضیه بخش فرهنگ‌سازی است. یعنی یک اُرگانی باید در رابطه با جاری و ساری شدن این فرهنگ برای مردم کار کند. عملاً خیلی از نهادها متولی هستند ولی برنامه‌ریزی مدونی در این قضیه نیست. من فکر می‌کنم این بزرگترین ضعف ما است. در حالی که منبعث از فرهنگ و دین ما است. در جای جای دین مبین اسلام و فرهنگ ایران بحث ایثار وجود دارد ولی عملاً به علت عدم برنامه‌ریزی مشخص در نهاد‌های مختلف ممکن است نمی توانند کار خود را به درستی انجام دهند. مثلاً در در ارتباط با تکریم فرهنگ شهادت بنیاد شهید و وزارت ارشاد  و خیلی نهادها درگیر موازی کاری هستند . ممکن است هر کس به لحاظ دید و تفکرش به خاطر مسئولیت اجتماعی که درقبال با مردم و اجتماع دارد کاری انجام دهد. من فکر می‌کنم نبود ساماندهی مراکز مرتبط با این مهم ،  در این سی‌وچند سال اخیر یک جور موازی کاری ایجاد شده است. همه سعی می‌کنند کمک کنند ولی خروجی مشخصی نداشته است.

  • رضا منصورنیا
۰۳
آبان

هشتاد میلیون انسان در جغرافیای بزرگی به نام ایران گرد هم آمده اند و متحد و یک صدا برای ایجاد فردایی بهتر تلاش می کنند. پس از انقلاب بزرگ اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) از میان آرای مردمی نظامی برگزیده شد تا با عنوان "جمهوری اسلامی ایران" فضایی یکدست را برای همه گروه ها و اقوام ایجاد کند تا بتوانند در چهارچوب قانون اساسی ای که به تایید ملت رسید نقشه راه آینده را ترسیم وضمن تعریف اصول و موازین به رفع موانع اهتمام ورزند .

 

در اینکه آن چه در کشور، نه فقط در این عرصه که در همه حوزه ها  - چه آن که در اختیار دولت است و چه آن که در اختیار معترضان و باقی اختیاراتی که در دست بنیادها ، نهادها و سازمانهای عریض و طویل است – در حال وقوع است ، آن مطلوب نسبی و گاه مطلق نیست شک شبه ای نیست اما هر چه هست بهترین ممکن است که گاه نمودی فاجعه بار دارد که تمامیت ارضی ، استقلال سیاسی و اقتصادی کشور را با خود به زیر می کشد و گاه هم در نقطه عکس عمل کرده و موجبات بالندگی ایران اسلامی را فراهم کرده است .

 

برابر اصل یکصد و سیزدهم قانون اساسی ، رییس جمهور به عنوان عالی ترین مقام کشوری بعد از مقام معظم رهبری مجری قانون اساسی و همچنین اداره کننده امور جاری کشور شناخته می شود . برابر اصل یکصد و چهارده این رجل سیاسی با رای مستقیم مردم در جریان انتخابات آزاد به این پست می رسد و به گونه ای تبلور نظر اکثریت مردم برای جهت گیری برنامه های یک دوره چهار ساله در کشور است . در همین راستا نهادهایی چون مجلس نیز با رای مردم بر سر کار می آیند که در کثرت بیشتری از افراد و صدالبته پلورالیزه شده به لحاظ افکار سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و دینی منصوب می گردند . کارآمدی نهادهایی چون مجلس در تصویب قوانینی است که از سوی دولت ، قوی مقننه یا برخاسته از متن نمایندگانش در دفاع از حقوق ملت واقع می شود .

 

این روزها برخی علما در شهرهای مقدس مشهد و قم به صرف قصد یا برگزاری کنسرت موسیقی یا حتی آنچه به روایت دولت ، صرفاً هم سرایی خوانده شد شکستن حرمت حرم حضرت ثامن الحجج امام رضا (ع) و همچنین بانوی مطهره حضرت فاطمه معصومه (سلام ا... علیها) را محکوم کرده و بر آنچه سیاست های کشور در حوزه فرهنگ و هنر است می تازند . در اینکه آیا وجود بقاع متبرکه امامان و امام زادگان دلیلی بر ایجاد حرمت برای یک جغرافیای خاص شود جای تاملات بسیاری است و توجه به این مهم را می طلبد که آیا در تجریش ، شهرری ، شیراز و بسیاری از شهرهای ایران که  افتخار میزبانی وجود متبرک این امامان همام را دارند نیز طراز و معیار علمای ایشان نیز باید به همین سختی و برندگی باشد؟ مگر در همین پایتخت سالنهای متعددی برای اجرای برنامه موسیقی وجود ندارد و مشابه آنها در شهرهایی که ذکر آنها پیشتر رفت به اجرای چنین رویدادهای موسیقیایی نمی پردازند ؟ چگونه می توان جمعیت بسیاری که به سبب قسمت و نسبت در شهری خاص متولد می شوند و نسل اندر نسل در منطقه ای زندگی را ادامه می دهند ، قانون وضع کرد و به هر علت بخشی از حقوق حقه ایشان را نقض نمود یا از آنها سلب تابعیت نمود و بالاجبار ایشان را به جلای وطن محکوم کرد؟

 

در اصل نهم قانون اساسی می خوانیم : "هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‏ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات،سلب کند."

 

آستان مقدس شاه خراسان حضرت رضا (ع) ، آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه (س) ، آستان متبرک حضرت شاه عبدالعظیم حسنی (ع) ، آستان مقدس حضرت صالح بن موسی الکاظم (ع) و آستان حضرت شاهچراغ (ع) همه نور منوّرند بر تارک آسمان ایران زمین ، امامان شریفی که دم مسیحایی شان از عشق می گفت ، از نور حقیقتی که خدای متعال بر قلوب رحمانی ایشان تابانده بود و چون منشوری آن را بر جان میلیونها انسان منتشر نمودند . لذا گفتار به نام ایشان و صدور حکم به ذم ایشان مردود است . نظارت و صدور حکم در این باره و درباره بسیار مواردی که امروز در پهنه سرزمینی ایران زمین در حال وقوع است با عنایت به حقوقی که سالها قبل در مر قانون گذرانده شده و به تصویت آحاد ملت رسیده است  در وهله اول در اختیار بالاترین مقام کشور به لحاظ سیاسی و دینی یعنی ولی فقیه بوده و در رتبه بعد در دستان رییس جمهور است . قانون برای تمام یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار و صد و نود و پنج کیلومتر مربع ایران که وجب به وجب آن مدیون خون صدها هزار شهید است یکسان است و ترویج هرگونه قومیت گرایی و گروه گرایی در این میان بیم فئودالیزه شدن کشور و خطر تجزیه آن را نه در این امور معمول که بعدها در سطوح بالاتر را تشدید می کند که این نیز نیازمند توجه ویژه دستگاه حاکمیتی برای برخورد منطقی و قانونی برای خاتمه به اینگونه اختلافات نظر شخصیت ها یا گروهایی خاص است تا با مدلیزه شدن نحوه رسیدگی بتوانند در روندی مشخص به اعتراضات مشابه رسیدگی و اعلام نتیجه نمایند .

 

در پایان جای توجه بسیار دارد که شخصیت ها با توجه به موقعیت سیاسی ، مذهبی ، فرهنگی و اجتماعی ای که در میان مردم دارند از مشوش کردن اذهان عمومی بشدت احتراز کنند چراکه همه هشتاد میلیون ملتی که خود را ایرانی و مسلمان نامیده اند دغدغه ای بس بالاتر از ایشان برای حفظ اصالت دین و فرهنگ خود دارند و اگرچه همانند عده قلیلی که دارای تریبون های مختلف هستند بلندگویی برای فریاد زدن ندارند ، لذا رییس جمهور و مجلسی برگزیده اند تا مدافع حقوق ایشان باشد .

 

امید که حق مطلق را مدافع باشیم .

  • رضا منصورنیا
۲۲
بهمن

روزهای پایانی بهمن 94 ، دوره ای که آن را پسابرجام نامیده اند .

سیمای کشور را می توان بسیار مثبت تر از گذشته ارزیابی نمود و روحیه جمعی مردم نیز حال بهتری را تجربه می کند . همه اینها عالی است ولی بسیار نکاتی را می توان برشمرد که هنوز در آنهابا ضعف جدی روبرو هستیم . گستره این وقایع از فرد شروع می شود و گاه به یک نهاد ختم می شود . نکاتی که شاید کوچک باشد ، اما تلخ و آزار دهنده نمود می کند .

دکتر صادق زیباکلام در کتاب خود با عنوان "ماچگونه ما شدیم؟" شرحی مبسوط بر آنچه که بودیم تا آنچه امروز شدیم روایت می کند . اما جدا از آنچه که بودیم و بارها حرف از تمدنی کهن از باستان تا بدین روز به بلندای 2500 سال و تعمید این فرهنگ افتخارآفرین با آموزه های وحدت بخش محمدی (ص) ، نباید ردپایی از آنچه که در یک جامعه بی هویت امروزی می بینیم ، در برابر چشمانمان هویدا شود. اصلاً قصد آن را ندارم که همه انچه را که می ببنیم تخطئه کرده و خود را تافته جدابافته ببینم ، اما بی تفاوتی و سکوت در برابر واقعیت مشهود را عین ضرر و بی رگی در برابر میلیونها انسانی می دانم که تاروپودم را با آنها عجین می دانم . حتی یک تلنگر کوچک به این روند را عین ثواب و صلاح می بینم .

بخشی از آنچه که امروز به طرح آن خواهم پرداخت دغدغه مدت اخیر است ، لذا امروز تجربیاتی بر من گذشت که بعد از مدت ها دست به قلم شدم و امیدوارم این پروسه را تا آن روز که می توانم ادامه  دهم .

دکتر یوسف اباذری در سخنرانی ای که در دانشگاه تهران پس از مرگ مرتضی پاشایی خواننده جوان موسیقی پاپ داشت ، این سوال را مطرح کرد :«چه شده که می‌آیند و مسائل واقعی‌ای را که ما با آن روبه‌رو هستیم از ذهن ما می‌برند؟»

اباذری ادامه می دهد : «برای من خیلی جالب است که ۲۰۰-۳۰۰ هزار، یک میلیون نفر، یک ملتی می‌افتند به... و در مجلس ترحیم... شرکت می‌کنند... چرا مردم ایران به این افلاس افتاده‌اند؟ اینجا است که تحلیل بسیار مهم است.»

دیر زمانی گذشته از کلامی که آیت الله خمینی در قامت بنیانگذار جمهور اسلامی ایران مبنی بر مبارزه با بی تفاوتی اجتماعی و سیاسی در میان جوانان و لزوم مسئولیت پذیری این قشر از جامعه در تعاملات درونی جامعه بارها و بارها اشاره نمودند و حتی نزدیک به این مضمون را به خاطر می آورم که مراکز آموزشی همه شان باید سیاسی باشد ، اما این دغدغه ارزشمند را این روزها یا نمی خواهند یا نمی خواهیم دریابیم .

مهم این نیست که آیا جریانی از روی تعمد جوان ایرانی را به رنگ مو یا پوشش روزآمد بازیگران شُهره ایرانی بیشتر متمایل می کند تا آنچه که می تواند تن فروشی ، اعتیاد و اخلاقیات نامتعارف را از بطن این اجتماع مبتلا ،افسرده و سردرگم برهاند ، لذا آن روی سیاه سکه این است که این جمعیت مستعد حتی نیم نگاهی به آنچه که به آینده ای سعادتمندانه و رسیدن به کمالات انسانی منتهی شان می کند نداشته و سبک زندگی هیجانی و رسیدن به لذات آنی را به مراتب ترجیح می دهند . این زنگ خطر را بیست سال پیش بسیاری از جامعه شناسان به صدا درآوردند ، لذا ذات مرده پرستی که درون مان از موضع ظاهراً متعقلانه حکم صادر می کند ، رضایت دارد تا بر همان منبر بنشیند و بر آنچه بر ما گذشته است مرثیه بخواند و بر آنچه که غفلت کرده یا درقبال آن بی توجهی نموده است خط بطلان بکشد و از خود رفع مسؤولیت کرده و همه را متوجه دیگران نماید. سیمای دردناک ایرانیان، امروز با پُست های شبه روشنفکری و سلفی های نیمه هوشیار تا اشتراک گذاری فخش ها و ازادی های یواشکی اش بیشتر عجین است تا آموختن بایدها.

عرصه هنرآفرینی محدود به مجاز شده و بویی از واقعیت نبرده است . در اصل بر بستری روان و بر مرکبی سوار شده ایم که نحوه تعامل در آن را دانسته نمی دانیم . در این رهرو آنچه را که حریم شخصی اش می خوانیم بارها هتک حرمت می شود و بسیاری از شخصیت های غیر ایرانی بیشتر از ایرانیان پذیرای بازخوردهای این جمع شده است . از آنچه که در اعتراض به بی توجهی به معضل پدیده شاندیز در صفحات شخصی باراک اوباما و لوران فابیوس رفت تا بیرحمی عامدانه ای که در کوران جام جهانی بر صفحه مسی آرژانتینی و بر بنجامین ویلیامز استرالیایی در جام ملت های اسیا گذشت ، ویترینی را از واقعیت های امروزی مان به نمایش گذاشت که واقعی یا غیر واقعی بودن آن را به وجدان بیدار و فطرت بی زنگار درونی مان واگذار می کنم .

... ادامه دارد

  • رضا منصورنیا
۲۰
مرداد

 

گذری بر زندگی ارسطو :

ارسطو (384 - 322 پیش از میلاد) ؛ فیلسوف یونانی ، منطق دان، و دانشمند زمانه خود بود که در کنار استاد خود افلاطون، به عنوان یکی از متفکران باستانی با نفوذ در بخشی عمده از زمینه های فلسفی، از جمله نظریه سیاسی به شمار می رفت. او در شهر (استاگیرا) واقع در شمال یونان به دنیا آمد. پدر او پزشک و مادرش ماما در دربار پادشاه مقدونی بودند . دوران تحصیل خود را در آکادمی افلاطون در آتن آغاز و تحت تعالیم این فیلسوف بزرگ قرار گرفت . پس از مرگ افلاطون او آتن را ترک گفت  تا برای انجام تحقیقات فلسفی و بیولوژیکی به آسیای صغیر و لزبوس برود . سالها بعد از آن و از آنجا که ارسطو در اغلب رشته های زمانه خود مسلط و مشهور بود ،  توسط شاه فیلیپ دوم مقدونی دعوت شد تا به عنوان معلم پسر جوان خود (اسکندر کبیر) مراتب تعلیم و تربیت او را برعهده گیرد . اسکندر پس از پدرش، تثبیت برنامه های حملات ، کشور گشایی ها و فتوحات یونانی را پیگیری کرد که از آن جمله می توان به  حمله به امپراتوری فارسی اشاره نمود. در این میان ارسطو به عنوان یکی از دوستان نزدیک نایب السلطنه مقدونی به آتن بازگشت . در این زمان (335-323 پیش از میلاد) عمده فعالیت او نویسندگی شد که حاصل آن کتب بزرگ او، از جمله سیاست گردید . هنگامی که اسکندر به طور ناگهانی فوت کرد، ارسطو به دلیل ارتباطات خود در دربار مجبور به فرار از آتن شد و چندی بعد نیز خود از دنیا رفت . به نظر می رسد علوم مختلف در زندگی ارسطو  از دریچه های مختلف از تفکر سیاسی تاثیر گرفته است .

 از منظر ارسطو ، منشا پیدایش دولت ، امری طبیعی است و ناشی از میل ذاتی و طبیعی انسان به جمع گرایی و اجتماع است . فلسفه سیاسی ارسطو ریشه در متافیزیک او دارد . او جهان را در حال شدن از قوه به فعل می داند،  هستی از ماده بی صورت شروع و به فعل بی ماده پایان می یابد و غایت تمام موجودات را هدفی والا می داند . ارسطواز این تعلیم در توجیه سیر تکاملی زندگی اجتماعی بشر استفاده می کند نخست فرد است و نیاز های زیستی خود را برآ ورده می کند سپس میل جنسی است و ازدواج مطرح می شود و بعد فرزندان و نوادگان وعشیره و دهکده درست می شود . کامل ترین مرحله اجتماعات آدمیان، اجتماعى است که از فراهم آمدن چندین دهکده پدید مى آید. جامعه اى که سرانجام از فراهم آمدن چندین دهکده پدید مى آید (شهر) نام دارد که مى توان گفت که از لحاظ توانایى برآورد نیازهاى خویش (یا اتّکا به ذات) به غایت کمال رسیده است. شهر اجتماعى به غایت رسیده است  ؛ چرا که خود مى تواند نیازهایش را تأمین کند. بنابراین، از نظر ارسطو، هر موجودى به حکم طبیعت و ترسیم مرامنامه طبیعى باید به سوى خودکفایى پیش رود، و در این مسیر به تکاپو بپردازد و به هر میزان به این هدف دست یابد، به کمال مطلوب نزدیکتر مى شود. و چون شهر در این مسیر به غایت رسیده است، پس خیر برین در رسیدن به چنین اجتماعى است. تا پیش از عصر رنسانس عموما دولت را امری طبیعی به شمار می آوردند نه امری صناعی. البته برخی سوفسطائیان و بویژه اپیکوریان در دوران یونانی مآبی این فکر را پیش کشیده بودند که جامعه سیاسی یا دولت تمهیدی بشری است ، اما آن ها نتوانسته بودند این فکر را به صورت یک نظریه درآورند و در یک دستگاه نظری منسجم توضیح دهند. اما بعدا در مقابل این دیدگاه هابز و جان لاک نظریه قرارداد اجتماعی را مطرح کردند که به عنوان پایه و اساس لیبرالیسم ، دولت ها را ملزم به طرفداری از اصالت فرد و صیانت از حقوق افراد در برابر تعدی و تجاوز سایرین می دانستند و هیچ مسوولیت دیگری را برای آن متصور نبودند - و این در حالی بود که از دید ارسطو وظیفه زمامداران ورود به تمامی شئونات تربیتی و رفاهی افراد هر جامعه است . -   اصحاب اصالت سودمندی که نفس وجود دولت را رساندن بیشترین نفع به بیشترین تعداد افراد انسانی دانسته و مرز قاطعی میان جامعه مدنی و دولت رسم کردند. اما ارسطو با دریافت خاصی که از پیوند اخلاق و سیاست دارد نتیجه می گیرد که غایت سیاست و مناسبات شهروندی صرف زیستن نیست، بلکه زندگی سعادتمندانه است:(( بنابراین خاستگاه همه این مناسبات دوستی است، زیرا دوستی انتخابی سنجیده برای با هم زیستن است.))

به نظر می رسد تفاوت ارسطو وهگل در خاستگاه و منشا دولت و مناسبات شهروندی است. هگل به مانند ارسطو بیان می کند که ابتدا خانواده ها به وجود آمده و از ارتباط میان آن ها اجتماع انسانی. هگل معتقد است که روابط بین افراد خانواده بر مبنی مهر و محبت ایجاد شده اما روابط افراد در جامعه مبتنی بر رقابت است. دیدیم که در فقره بالا ارسطو روابط بین افراد جامعه را بر مینی دوستی می داند. در تحلیل من ، چنین به نظر می رسد که این تفاوت ناشی از نبود مفهوم جامعه مدنی (civil society ) در تقابل با دولت (  state) در زمان ارسطو است . هگل در فلسفه سیاسی خود ، دولت را سنتز میان خانواده و جامعه مدنی می داند که آن ها را در سطحی بالاتر به یگانگی می رساند و در آن جاست که خودآگاهی عین آگاهی و آگاهی عین خود آگاهی می شود. بنا بر فرض من شاید بتوان گفت آن جا که ارسطو روابط و مناسبات دولتشهر را بر مبنای دوستی و محبت می داند، ناظر باشد بر آن دولت هگلی که در سطحی بالاتر از خانواده و جامعه مدنی قرار دارد.

ارسطو بر خلاف استاد خود ، افلاطون فیلسوفى آمانگرا و اتوپیایى بود. او در سیاست همچون مابعدالطبیعه خود، فیلسوفى واقع گرا جلوه مى کند که تمایلى به ترسیم مدینه فاضله و جامعه آرمانى ندارد، بلکه بیشتر ترجیح مى دهد تا حکومت هاى پیشین و زمان خود را مورد بررسى قرار داده، عناصر موجود در جامعه را تحلیل نماید.

در این میان و به هنگام بررسی شایستگی افراد برای اداره این اجتماعات و دولت ها ، ارسطو از بدیع‌ترین نظریه‌های افلاطون انتقاد می‌کندو بکرترین نظریه استادش را رد می‌نماید . ارسطو آن اصل معروف واندیشه بنیانی افلاطون را که می‌گوید فلاسفه باید در دنیا حکومت کنند را رد می‌کند. ارسطو نکته‌ای را که استادش درباره ماهیت وسرشت «معرفت علمی» کشف کرده است انکار نمی‌کند. حتی با آن نظر استاد که معتقد است جستجوی چنین معرفتی از وظایف خاص فیلسوفان است،مخالفتی ندارد. اما در ضمن، خواننده را به یک فرق و تفاوت اساسی متوجه می‌سازد که افلاطون از آن آگاه نبوده است : یعنی به فرق میان کاربرد نیروی عقل و برهان بشر در شئون نظری و عملی. معرفت علمی فقط درباره چیزی که ضروری وکلی یعنی شامل بر همگان باشد امکان پذیر است. از طرف دیگر، ضروریت و کلیت فقط در قلمرو طبیعت پیدا می‌شود و طبیعت به همین دلیل موضوعی مناسب برای معرفت نظری است ولی آنها را در قلمرو مسائل بشری که صحنه فعالیت عملی انسان است، نمی‌توان پیدا کرد. از این رو، معرفت علمی که امتیاز ویژه فلاسفه است،‌ گرچه اینان را به درک عمیق اصولی که حاکم بر آفرینش طبیعی است قادر می‌سازد ولی هیچ‌گونه معرفت خاص نسبت به اصولی که باید حاکم بر شیوه رفتار بشری باشد نصیبشان نمی‌کند. پس "معرفت علمی" نمی‌تواند به عنوان امتیاز خاصی، دارنده خود را شایسته حکومت بر مردمان سازد.
در هر موقعیت فردی، دانستن این مطلب که کار درست ومناسب کدام است، واز این رو داشتن قدرت رهنمایی دیگران به سوی بهترین هدفها (با نشان دادن درست‌ترین شیوه رفتار به آنها)، موضوعی است که به علم ودانش بستگی ندارد بلکه مرهون قضاوت شخص عامل است. این نوع استعداد را با تحصیل ومطالعه نمی‌توان به دست آورد بلکه برای به دست آوردنش انضباط اخلاقی، عمل، و تجربه لازم است. ارتباط فیلسوف با دنیای "مسائل عملی" نه این وظیفه را برایش ایجاد می‌کند که آن مسائل را اصلاح کند و نه الزامی برایش دارد که زندگانی خود را (طبق سر‌مشقهای پذیرفته شده در اجتماع) ادامه دهد. به عکس وظیفه او این است که تا جایی که بتواند از چنین دنیایی کناره گیرد و عزلت وگوشه‌نشینی اختیار کند.

باز می گردیم به تعاریف ارسطو از دولت ( مطابق متون و مستندات موجود ) :

در روزگار افلاطون و ارسطو و تاپیش از برآمدن اسکندر ، یونان قدیم به چند (( پولیس )) (polis ) بخش می شد ، مانند آتن و اسپارت ، که هیچ کدام از یک شهرک امروزی بزرگتر نبود و جمعیتی بیش از چند هزار تن نداشت اما از نظر سیاسی واحدی مستقل بود و جامعه و قوانینی از خود داشت . به این جهات به تازگی این واحد های سیاسی (( پولیس )) ها را در فارسی (( دولت شهر )) می نامیم .

مراد ارسطو آن است که آدمی به حکم طبیعت خویش باید در پولیس یا مدینه و تحت نظام اجتماعی و حقوقی آن به سر برد؛ همچنین در فقره معروفی از کتاب" سیاست" وی آمده است :

(( بدیهی است که مدینه  (دولت شهر) آفریده طبیعت است و انسان بالطبع حیوان سیاسی است و کسی که از روی طبع و نه صرفا به سبب تصادف بی مدینه است ، یا برتر از بشریت است یا فروتر از آن )) .

از نظر ارسطو تنها در دولتشهر است که انسان می تواند زندگی نیک به معنای کامل آن داشته باشد ، چون زندگی نیک غایت طبیعی انسان است ، دولتشهر را باید اجتماعی طبیعی نامید. در واقع ارسطو ، کودکان خردسال و فرشتگان و ددان را که نمی توانند در مناسبات شهروندی شرکت داشته باشند ، سعادتمند نمی داند. این تحلیل ارسطو به این جا می رسد که دولت یک کل انداموار یا یک موجود ارگانیک است و فرد فقط یک جزء از این کل است. این که چرا ارسطو تمایز انسان و حیوان را در اجتماعی بودن نوع بشر می داند در فقره دیگری از کتاب سیاست روشن می شود : (( خصوصیت ادمیان در قیاس با جانوران دیگر این است که فقط ایشان قادر به ادراک خوب و بد و عدل و ظلم و بقیه امورند و بهره مندی از این چیزهاست که خانواده و دولت را به وجود می آورد. )) به تعبیری می توان گفت که بهره مندی از قوه تمییز خوب وبد نیازهایی را با خود به همراه می آورد که آن نیاز ها ناچارا در اجتماع برطرف می شوند از این رو انسان طبیعتا یک موجود اجتماعی است. اساسا در یونان باستان فرد و اجتماع نمی توانستند از یکدیگر جدا شناخته شوند و این در اندیشه ارسطو هم تاثیر داشت منتها ارسطو آن را در قالب نظامی فلسفی مبتنی بر اندیشه اخلاقی به عنوان دیباچه ای بر سیاست،ریخت. ریشه این استدلال را باید در این نظر وی جستجو کرد که سیاست را دانش برین و سامانبخش و موضوع آن دانش را خیر برین می داند که موضوع علم اخلاق نیز هست. ارسطو فضیلت فرد و شهر ، و نیز خیر فردی و جمعی را از یک سنخ می داند و از ان جا که تحقق فضیلت در شهر و خیر شهروندان زیباتر و برتر از خیر فردی است ، ارسطو اخلاق را که موضوع آن فضیلت و خیر فردی است ، چونان دیباچه ای بر سیاست مورد بررسی قرار می دهد.

 

جایگاه اجتماعی افراد در دولت شهر :

ارسطو ابتدا با ذکر سه رابطه در خانواده یعنى رابطه خدایگان و بنده، رابطه همسرى و رابطه پدرى، به ذکر یک رابطه دیگر (که برخى آن را با تدبیر منزل یکى مى دانند) یعنى(فن به دست آوردن مال)، آن را عامل چهارم و بلکه مهم ترین بخش خانواده مى داند و سپس به تفصیل، پیرامون هر یک سخن مى گوید.

وى با طرح اینکه آیا بندگى خلاف طبیعت است یا نه، با ردّ نظر کسانى که بندگى را خلاف طبیعت مى دانند، از آن دفاع مى کند و بلکه آن را براى تأمین نیازمندى هاى جامعه ضرورى مى داند. او ابزارهاى کسب مال و ساز و برگ تأمین احتیاج را دو قسم مى شمارد: ابزارهاى بى جان و ابزارهاى جاندار؛ مثلا، سکّان براى کشتى رانى جزو ابزار بى جان، و دیده بان ابزار جاندار است. و آن گاه مى گوید : بدین گونه، هر خواسته در زندگى افزارى براى مقصودى خاص است. و دارایى از فراهمى افزارها پدید مى آید و بنده افزارى جاندار است و بندگان را عموماً باید افزارهایى مقدّم بر افزارهاى دیگر دانست.

هر چند برده دارى در یونان باستان و حتى دیگر مناطق این کره خالى در آن روزگار از امور مرسوم و مقبول بود و فیلسوفانى همچون افلاطون و ارسطو نیز آن را پذیرفتند و از آن دفاع کردند، اما با دقت در کلمات و عبارات ارسطو روشن مى شود که وى به بردگان همچون ابزارهاى کار نگاه مى کرد، منتها ابزارهاى زنده که ماهیت و خصلت     اصلى شان این است که از آنِ خود نیستند، بلکه از آن دیگرى اند و جزو دارایى و مایملک دیگرى قرار دارند. بندگى از نظر ارسطو چیزى است که براى بنده موافق طبیعت وى سودمند است و آدمى زادگان برخى فرمانروا و برخى فرمانبردار زاده مى شوند. فرمان دادن از یک سو، و فرمان بردن از سوى دیگر، نه تنها ضرورى، بلکه سودمند است. برخى از زندگان از همان نخستین لحظه زادن، براى فرمانروایى یا فرمان بردارى مقدّر مى شوند .

او این فرمانروایى و فرمان بردارى طبیعى را به فرمان راندن نفس بر تن آدمى تشبیه مى کند که امرى معقول و مقبول است و بلکه صلاح و مصلحت بندگان در این است، و این یک اصل کلى است که زیر دست فرمانبر زبردست باشد، و حتى طبیعت نیز در ساختار بدنى، چنین خواسته است که بندگان نیرومندتر از آزادگان باشند. پس ثابت شد که به حکم قوانین طبیعت، برخى از آدمیان آزاده و گروهى دیگر بنده اند و بندگى برایشان، هم سودمند است و هم روا.

با همه این تصریحات، به نظر مى رسد منظور ارسطو از (بندگان) همان نیروهاى کار و استخدامى است که نه تنها در همه جوامع تا به امروز بوده اند که بودنشان ضرورى و حتمى است. هر چند ارسطو این اصطلاح را تنها درباره خانواده به کار مى برد و همان گونه که ارنست بارکر مى گوید، " ارسطو بندگى را فقط در حیطه زندگى خانوادگى روا مى شمارد، نه در کارخانه ها و کشتزاره ". اما همین امر نیز دیدگاه ویژه وى را در این باره مى رساند که بنده به عنوان یک رکن اساسى در خانواده براى رشد و ترقّى اقتصاد در کسب مال و ثروت و در نهایت، رفاه و آسایش جامعه امرى ضرورى است. اما بنده نه به معناى تحقیر و توهین به عده اى از انسان هاست، که اگر به این معنا باشد، او بندگى را رد مى کند: "ولى مى توان دریافت که کسانى که خلاف این عقیده را دارند به نحوى بر حق اند؛ زیرا حقیقت آن است که اصطلاحات "بنده" و "بندگى" معانى روشنى ندارند".

به نظر وى، بنده جزئى از مالک است و از این رو، شایسته مراتب دوستى:  "بنده هم جزئى از خدایان خویش به شمار مى آید؛ بدین معنا که عضوى زنده، اما جدا از بدن اوست. از این رو، هر گاه خدایگان و بنده به حکم طبیعت سزاوار مراتب خویش باشند، میان ایشان صلاح مشترک و رابطه دوستى برقرار است ."

انواع حکومت ها از دیدگاه ارسطو :

ارسطو می گوید یا حکومت به دست یک نفر است  و یا به دست گروهی از مردم و یا به دست اکثر مردم و اگر اینها در پی صلاح مردم باشند ، حکومت از انواع درست است و اگر در پی منافع خود باشند حکومت آنها منحرف خواهد بود .

که در تقسیم بندی پیش رو سه نوع حکومت اول را حکومت خوب و سه حکومت بعد را حکومت بد می داند .

1-     اگر حکومت به دست یک تن باشد و صلاح عموم را در نظر بگیرد حکومت پادشاهی (مونارشی)  نام دارد.

2-   اگر به دست گروهی از مردم اعمال شود آریستوکراسی نام دارد شاید به این دلیل که بهترین مردمان در آن حکومت می کنند و یا شاید به این دلیل که هدف آن تامین بهترین چیزها برای کشور و افراد آن است .

3-     و اگر به دست اکثر مردم اداره شود و پروای خیر وصلاح همگان را دارد حکومت جمهور(پولیتی) نامیده می شود .

(ارسطو این نوع حکومت را آمیزه ای از الیگارشی و دموکراسی می داند . )

4-     اگر حکومت به دست یک تن باشد و فقط به فکر تامین منافع فرمانروا کشیده شود حکومت ستمگر(تورانی)  نامیده می شود .

5-     اگر حکومت به دست عده ای باشد و فقط به فکر توانگران باشد الیگارشی نامیده می شود .

6-     اگر حکومت به دست عموم باشد و فقط به فکر تهی دستان باشد حکومت دموکراسی نامیده می شود .

از انجائی که ارسطو در اخلاق فضیلت را در حد وسط می داند و توصیه می کند از افراط و تفریط در هر امری پرهیز شود ، در سیاست می گوید مردم جامعه به سه طبقه تقسیم می شوند یک طبقه ثروتمند، اشراف زاده و نیرو مند هستند که به استکبار و شرارت بسیار می گرایند و یک طبقه دیگر تهیدست هستند وبه آزار رسانی و نابکاری روی می آورند و سر انجام ارسطو به این نتیجه می رسد که بهترین جامعه مشترک سیاسی آن است که  طبقه متوسط برآن فرمانروایی کنند ، و این طبقه در آن بیشتر و نیرومند تر از دو طبقه دیگر باشند.

"در هر کشور مردم به سه گروه اند : آنانکه بسیار توانگرند ، آنانکه بسیار فقیرند و آنانکه میان این دو گروه اند چون ثابت شد که بهترین هر چیز در میانه یا میانگین آن است نا گزیر باید پذیرفت که بهترین میزان بهره مندی از مواهب دارایی نیز در اندازه نگهداشتن است. زیرا آنکه به اندازه مال می اتدوزد گوش به فرمان خرد دارد؛ و حال انکه کسی که به افراط از زیبایی یا نیرو یا تبار بلند و یا دارایی بهره برد ، یا انکه بر عکس ، بیرون از اندازه فقیر یا ناتوان یا فرو دست باشد، فرمان خرد را به دشواری می پذیرد .

جامعه سیاسی بی گمان باید تا حد ممکن از افراد برابر و همانند پدید آید و این همانندی را فقط در میان افراد طبقة متوسط می توان یافت . پس ناچار آن حکومتی را باید از همه بهتر دانست که از افراد همانند و برابر فراهم آمده باشد.مردم طبقه متوسط همیشه زندگی مطمئن تری از دیگران دارند، زیرا نه مانند تهیدستان چشم طمع به مال دیگریمی دوزند و نه دیگران به مال ایشان آرزومندند ؛ و چون نه بد خواه دیگرانند و نه دیگران بد خواه ایشان ، ایمن از هر گزندی زیست می کنند."

شکل مطلوب نظری و عملی حکومت در نظر ارسطو :

نقد حکومت هاى فاسد و تعریف حکومت های صالح :

قبل از آن که ببینیم ، شکل مطلوب نظری و عملی حکومت در نظر ارسطو چیست، باید بدانیم که معیار وی در دسته بندی حکومتها نه بر اساس صورت آن ها بلکه بر پایه مضمون آن هاست. اما این به چه معناست؟ این جا ارسطو ضابطه ای که در بازشناختن نظام های سیاسی درست از منحرف وارد می کند ، مفهوم بنیادین (( مصلحت عمومی )) است. وی می گوید :

(( پس روشن است که نظام هایی که به مصلحت عمومی نظر دارند، با توجه به عدالت در معنای مطلق آن ، نظام هایی درست ، نظام هایی که تنها به نفع فرمانراوایان نظر دارند، نظام هایی نادرست اند، یعنی نظام هایی که از نظام های درست انحراف پیدا کرده اند : این نظام های سیاسی ، نظام هایی خودکامه اند، در حالی که شهر ، اجتماع آزاد مردان است.)) البته ارسطو به مانند افلاطون طرحی از یک دولت آرمانی ارائه میدهد اما به دلیل آن که وی سیاست را به شکلی عینی و تجربی مطالعه می کرده - برخلاف افلاطون- خود به این امر واقف بود که چنین حکومتی پتانسیل عملی شدن ندارد.
در نظر وی کمال مطلوب این است که یک مرد به قدری از یکایک شهروندان و در میان توده مردم برتر و بالاتر باشد که شهریار یا حاکم طبیعی باشد. اما بلافاصله بیان می کند که چنین مردی به واقع وجود ندارد و بعد از آن وی از حکومت آریستوکراسی یا حکومت اشراف که پایین تر از حکومت پادشاهی قرار دارد صحبت می کند منتها باز هم از نگر وی چنین حکومتی که لازمه آن فضیلت مند بودن اکثریت مردم است ، امکان عملی شدن ندارد و در نهایت وی با در نظر گرفتن شرط عملی بودن از یک حکومتی صحبت می کند که به یک تعبیری حد وسط حکومت الیگارشی ( حکومت توانگران ) و حکومت دموکراسی است.
همان طور که قبلا گفتم ارسطو ، اخلاق را چنان دیباچه ای بر سیاست می داند و اتفاقا از کتاب اخلاق نیکوماخوسی هم به نتیجه بالا می رسد. چون به نظر ارسطو شیوه مطلوب در زندگی فردی پیروی از قاعده حد وسط است، در شیوه زندگی جمعی نیز شیوه مطلوب همین است. و از این جاست که می توان فهمید چرا ارسطو جامعه ای را که تعداد افراد طبقه متوسط آن از افراد ثروتمند و فقیر بیشتر است ، پایدار تر و با دوام تر می داند. بنا بر این ارسطو از یک حکومت شبه جمهوری یا پولیتی در عرصه عملی حمایت می کند که در آن : (( طبیعتا یک گروه نظامی و جنگی وجود داردکه به نوبت قادر به اطاعت کردن و حکومت کردن به وسیله قانونی است که کارها و مشاغلشهروندان ثروتمندو مرفه را بر طبق لیاقت و استحقاقشان معین می کند. ))

حکومت هاى فاسد ارسطویى به سبب انحراف حکومت صالح از راه راست به وجود مى آیند. حکومت پادشاهى در صورت انحراف، به حکومت (ستمگر) و آریستوکراسى به (الیگارشی) و جمهورى (پولیتى) به (دموکراسی)مبدّل مى شود.

فرد اگر به نفع همه اجتماع و صلاح جامعه حرکت نمود و دغدغه او نجات مردم بود و از خصوصیات حاکمیت برخوردار، آن حکومت، مطلوب است و چنانچه همین فرد تنها به راه تأمین منافع و فرمانروایى خود کشیده شد و مصالح مردمان را زیر پا گذاشت آن گاه حکومتش ستمگرانه خواهد شد. و اگر گروهى از برگزیدگان و برجسته گان به جاى صلاح اجتماع، فقط به صلاح توانگران اعمال قدرت کند، در اینجا حکومت به (الیگارشی) یعنى حکومت ثروتمندان و استثمارگران تبدیل مى شود که با نفوذ خود بر جمع ثروت و سوء استفاده از قدرت مى پردازند. و چنانچه حکومتى که توسط اکثر مردم تهى دست اداره مى شود، خیر همه اجتماع را در نظر نگیرد، آن حکومت تبدیل به دموکراسى خواهد شد و نامطلوب خواهد بود.

ارسطو از (دموکراسى) به بیان هاى گوناگون نام مى برد، اما در کتاب چهارم، تعریف واضح ترى از آن ارائه مى دهد. او دموکراسى را حکومت اکثریت مردم نمى داند، بلکه خصوصیت اصلى دموکراسى را حاکمیت مردان آزاد و تهى دست مى داند؛ یعنى غیر بردگان و در عین حال تهیدستان. براى مثال، در جامعه اى که 1300 نفر جمعیت دارد چنانچه 1000نفر (توانگر) به حکومت برسند و 300 نفر که ثروتى ندارند ولى در عین حال آزاده اند و از هر نظر نیز برابر آنان باشند، اما محروم از حکومت، این حکومت دموکراسى نیست. پس دموکراسى حکومتى است که در آن آزادمردان فرمان برانند.از این رو، در نظر ارسطو، ماهیت دموکراسى نه صرفاً به اکثریت است، نه به تهیدستى، بلکه به آزادمردى و تهى دستى است، هرچند اکثریت نیز نباشند، اگرچه عادتاً آزادمردان و تهى دستان در جامعه از نظر تعداد بسیارند. «این از روى تصادف است که در دموکراسى طبقه حاکم عده بیشترى از مردم را دربرمى گیرد و در الیگارشى عده کمترى ؛ چرا که عادتاً آزادمردان بیشتر از توان گران اند . " اگر اکثریت حاکم از توانگران باشند و البته در پى منافع خود، آن حکومت الیگارشى خواهد بود". پس هرگاه فرمانروایان از برکت ثروت خویش به قدرت رسیده باشند، خواه شماره شان کم باشد و خواه بسیار، باید حکومت ایشان را الیگارشى نامید.

ویژگى اصلى الیگارشى داشتن چیزى است که دیگران از آن محرومند، هرچند غیر ثروت باشد: "اگر در کشورى منصب هر کس را از روى قدش معیّن کنید، آنچنان که به گفته برخى از نویسندگان در مى کنند، یا زیبایى معیار مرتبه سیاسى باشد، حکومت آن را باید الیگارشى دانست؛ زیرا بالاى بلند و زیبایى از آن همه نیست."

از سوى دیگر، چنانچه آزاد مردان در اقلّیت نیز حکومت را از آن خود سازند، دموکراسى تحقق نخواهد یافت. پس معیار، هم اکثریت است و هم آزادمرد بودن. و چنانچه اکثریت ثروتمندان باشند و به حکومت برسند، دموکراسى تحقق نمى یابد.

ارسطو پس از اینکه دموکراسى را به پنج نوع تقسیم مى کند بزرگ ترین عیب دموکراسى هایى را که مطیع قانون باشند مردم فریبى (دماگوجیا) مى داند. هر جا قانون سستى پذیرد، مردم فریبان فرمانروا مى شوند. پس عوام خود حکم ستمگرى یکتا پیدا مى کنند؛ زیرا نه یکان یکان، بلکه به اجماع فرمان مى رانند. نمى دانیم که هومر درباره کدام یک از انواع دموکراسى گفته است که "نشاید که جمع سرورى کند."

در اینجا ارسطو در ردّ دموکراسى و تبدیل آن به استبداد اکثریت، موضعى مشابه و بلکه متأثر از استاد خود، افلاطون، گرفته است، بخصوص آنجا که به لزوم، تخصص و به نوعى برخوردارى از حکمت را براى زمامداران لازم مى شمارد: " از یک سو، مى توان گفت که واگذارى مناصب عالى به توده مردم کارى خطرناک است؛ زیرا نادانى و بى انصافى ایشان مایه زیان کارى و بیداد مى شود."

ارسطو بین دموکراسى و جمهورى تفکیک قایل شده است. وى جمهورى را آمیزه اى از دموکراسى و الیگارشى مى شمارد؛ زیرا معیار الیگارشى توانگرى است، در حالى که معیار دموکراسى آزاده تبارى است. و تربیت و تبار، بیشتر میان توانگران مى باشد.

ارسطو در دفاع مشروط خود از دموکراسى، به آن چیزى استناد مى کند که امروزه بدان )عقل جمعى) مى گویند.

عقل جمعى ، چنانچه در دموکراسى محقق شود ضریب خطا و انحراف را کاهش مى دهد. و این چیزى است که امروزه نیز یکى از دلایل حمایت از دموکراسى ذکر مى شود" . در میان همه شکل هاى حکومت، دموکراسى تنها شکلى است که بیش از همه احتمال مى رود که در درازمدت به خط مشى خردمندانه بینجامد".و این سخنى است که ارسطو بدان تصریح مى کند : "افراد چون گرد هم مى آیند، فضیلت و خرد خود را بر یکدیگر مى افزایند و به انسان واحدى همانند مى شوند که دست ها و پاها و حواس بى شمار دارند، اما از حال اخلاقى و عقلى ایشان شخصیتى یگانه پیدا آمده باشد."

ارسطو با تقسیم دموکراسى به پنج نوع، بهترین نوع دموکراسى را آن مى داند که از سه امر برخوردار باشد:

1-     انتخاب فرمانروایان ؛

2-    بازخواست از ایشان ؛

3-    دادرسى.

اما در ادامه، به نکته اى اشاره مى کند که بازگشت به افلاطون را نشان مى دهد و آن اینکه با بیان دو معیار براى انتخاب فرمانروایان یعنى ثروت و شایستگى، او شایستگى را ترجیح مى دهد؛ چرا که «چنین حکومتى بى گمان فرجامى نیک دارد؛ زیرا صاحبان مناصب در آن از میان بهترین افراد، به رأى و رضایت مردم برگزیده مى شوند که به آنان رشک نمىورزند و هیچ کینه اى از آنان به دل نمى گیرند. (مردم نیک سرشت و گران مایه و نیز) اعیان از این حکومت خرسند خواهند بود؛ زیرا از یک سو، سرنوشت ایشان رابه دست افرادى فرودست تر از ایشان نمى سپرد و از سوى دیگر، اگر نوبت فرمانروایى ایشان فرا رسد، چون مردم حق بازخواست دارند، بیم نادرستى و بیدادگرى ایشان در میان نخواهد بود.

هرچند عقاید ارسطو درباره دموکراسى در مواضع گوناگون کتاب سیاست با فراز و نشیب هایى ذکر شده (و این بدان دلیل است که اساساً ارسطو کتاب سیاست را در یک زمان خاص و با ترتیب خاص منطقى ننوشته، بلکه به گفته برخى محققان، بخش ها و یا کتاب هاى گوناگون آن را با فواصل زمانى زیاد نوشته و ترتیب آن ها نیز به شکل امروزى نبوده است.

و یا به گفته برخى نویسندگان، این اقتضاى روش اوست که یک رشته عقاید گوناگون و متضاد را که درباره موضوعى متنازعٌ فیه ابزار شده، ذکر مى کند و پس از آزمایش و بررسى آن ها، بدون اینکه به نحوى خود را متعهد سازد و یکى از آن عقاید را بى قید و شرط بپذیرد، مطلب را به پایان مى برد.

اما در مجموع، مى توان گفت: او میانه خوبى با دموکراسى نداشته است و آن را در شمار حکومت هاى نامطلوب از نظر خودش ذکر مى کند.

ساختار نظام سیاسی یا جامعه آرمانی ارسطو چیست؟

1- دولت شهر باید به اندازة کافی از نظر جمعیت  بزرگ باشد تابتواند قائم به خود باشد البته نه چنان بزرگ که نظم و حکومت خوب غیر عملی گردد .

 2- از نظر وسعت هم دولت شهر باید به اندازه ای باشد که نیاز های دولت شهر را بر آورده کند.  

3- شهروندان . کارگران ، کشاورزان و افزارمندان ضروری اند اما آنان از حقوق شهروندی بر خور دار نخواهند بود فقط طبق رزمندگان شهر وند خواهند بود اینان در جوانی جنگاور و در میانسالی حاکم یا قاضی و در پیری کاهن خواهند بود.

وظایف دولت از نگاه ارسطویی :

1- تامین خوراک

2- ایجاد فنون و صنایع

3- تهیه سلاح

4- ایجاد درامد مالی کافی برای تامین نیاز های داخلی و جنگ

5 – توجه به امور دینی که شغل روحانیون است

6- تامین قضات برای منافع مشترک و عدالت میان انسانها با یکدیگر .

 هر یک از این مشاغل و وظایف باید ویژة یک طبقه باشد . این طبقات به ترتیب عبارتند از کشاورزان ، صنعتگران ، جنگاوران، ثروتمندان ، روحانیان و قضات .

●●●

جمع بندی :

ارسطو را می توان فیلسوفی واقع گرا در مقایسه با فلاسفه هم عصر خویش و حتی قرون بعد به حساب آورد که این مهم ناشی از تجربیات عینی او از مسافرت ها و دریافت یک دید رئالیستی از اوضاع و تحولات جاری در دول مختلف است و این مهم تا آنجا پیش می رود که حتی 20 قرن بعد از حیاتش نیز می توان بر مبانی تعریف شده توسط او استناد نموده و آن را ستود ؛ اصولی که هنوز بنیان برقراری حکومت ها در عصر حاضر نیز هست .

                                                                                                                               

    رضا منصورنیا – اردی بهشت 1394

 پی نوشت ها :

  •  اسوالد اشپینگلر، فلسفه سیاست، انتشارات و ارشاد اسلامى، 1369.
  •  نگارنده، فلسفه سیاسى افلاطون، مجله معرفت، ش 22.
  • مایکل ب فاستر، خداوندان اندیشه سیاسى، ترجمه جواد شیخ الاسلامى، چ دوم، تهران، امیرکبیر، 1361.
  • لئواشتراوس، فلسفه سیاسى، ترجمه فرهنگ رجایى، علمى فرهنگى، 1373.
  • هگل، عقل در تاریخ، ترجمه حمید عنایت، دانشگاه صنعتى، 1356.
  • ر.ک: سیدعلى محمودى، عدالت آزادى، مؤسسه فرهنگى اندیشه معاصر، 1376.
  • ارسطو، سیاست، ترجمه حمید عنایت، چاپخانه سپهر، چ چهام، 1364.
  • سیدمهدى الوانى، مدیریت عمومى، چ پانزدهم، نشرنى، 1379.
  • کاپلستون، تاریخ فلسفه، ترجمه جلال الدین مجتبوى، چ دوم، تهران، سروش، 1368، ج 1.
  • کارل کوهن، دموکراسى، ترجمه فریبرز مجیدى، انتشارات خوارزمى، 1373.
  • جدال قدیم و جدید/ سید جواد طباطبایی.
  • زوال اندیشه سیاسی در ایران/ سید جواد طباطبایی .
  •  تاریخ اندیشه سیاسی در غرب/ ج دوم/ کمال پولادی .
  •  سیاست .
  • کاپلستون/ ج یکم .
  • زوال اندیشه سیاسی در ایران .
  •  تاریخ فلسفه غرب/ برتراند راسل .

 

 

 

  • رضا منصورنیا